عشق
˙·٠•●❤️ẑṓḧṝḙḧ❤️●•٠·˙:
چـة تعهـد شيرینـــــے...
نہ عاقدے در کار بود
و نہ خطبہ اے
نہ کاغذۍ امضا کردیم
و نہ قراردادۍ نوشتیم
ولــــــــے چہ تعهد شیرینــے
دستهایت مــــرا بہ تمـــام
دستهای دنیــــا حرام کرد


˙·٠•●❤️ẑṓḧṝḙḧ❤️●•٠·˙:
چـة تعهـد شيرینـــــے...
نہ عاقدے در کار بود
و نہ خطبہ اے
نہ کاغذۍ امضا کردیم
و نہ قراردادۍ نوشتیم
ولــــــــے چہ تعهد شیرینــے
دستهایت مــــرا بہ تمـــام
دستهای دنیــــا حرام کرد



❤دنیایم را میدهم برای لبخندت…
هراسی نیست..
شاد که باشی دنیا از آن من است…
❤نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد…
نمیدانم نداشتنت سخت تر است..
یا تحمل اینکه دیگری تو را دارد…

خدایا .......
سپردمش به تو.....اما یه خواهشی ازت دارم....
یه روزی.....
یه جایی...
بغل یه غریبه...
وقتی سرمسته...
بدجوری یاد من بندازش...
خــسته ام!خــسته ی نــبودنــت..!
خســته از روزهــایی کــه بـــی تــو شـــب مـــــی شـــود.
وشـــب هـــایی کـــه بازهــم بـــی تــو مــــــی گــذرد
تــا کــه طلــوع و غــــروبـــی دیــگــــر بــیایـــند
وبـــاز هـــم گـــذر زمـــان هــا کـــه
بـــــی تــــو مــــــی گــذرد!
مـــــــی گذرد...!

و به اندازه ی هربرق نگاهت نگران
تو به اندازه تنهایی من شادبمان

بعضی زخــم ها هســت كه هـــر روز بـایـد روشونو باز كــنی ،
و نـــــمـــك بـــپــاشـــــی ...
تـــا یــــادت نـــره كه ســــــراغ بعضــــی آدمــــــا ...
نبـــــــایـــــد رفــــــت ، نــــــبـایـــد! ! !

به اونی که تمام زندگیته میگی دوسش داری باورت کنه و دوست داشته باشه
وقتی دلت پیش کسی گیر میکنه دیگه هیچ چیزی حالیت نیست فقط اونو میبینی و
می خوای که همیشه کنارش باشی اما چقدر زجر اوره وقتی تو رو نمی خواد وقتی
بهش میگی تمام دنیای منی و اونم با غرور بهت میگه دنیای تو خیلی کوچیکه و
ارزش منو نداره
کاشکی هیچ وقت نمی دیدمت تا اینجوری عذاب نمی کشیدم ![]()
کاش دل من مثل مال تو سنگی بود . ![]()
خیلی سخته کسی رو تا حد مرگ دوست داشته باشی اون بهت بگه نباید از خط
خودت عبور کنی
و از اون سخت تره اینه که تمام احساست رو خیالات واهی بدونه و بگه هیچ ارزشی
نداره ![]()
دلم می خواد بتونم واسه همیشه فراموشش کنم
واسه همیشه دور خودمو یه خط قطور بکشم تا دیگه
هیچ وقت کسی نتونه وارد این دایره بشه و منو به بازی بگیره![]()
خدایا من که تو دنیای به این بزگی کسی و ندارم جز تو خدای بزرگ
خودت کمکم کن خودت بهم صبر بده تا بتونم طاقت بیارم خودت بهم اراده بده تا
فراموش کنم تمام گذشته رو .
خدیا دیگه دارم کم می یارم .
خدایا می ترسم از این عشق
می ترسم نابود بشم
می دونم تنهام نمی زاری
می دونم همیشه مر حمی رو دلهای شکسته خودت کمکم کن ![]()
دلم ....
یک شب تنهایی می خواد
بایه عالمه تو و
گوشه کنارهای آغوشت!!!

رمز آرامش اینه که منتظر کسی نباشی که منتظرت نیست.....!!!!!!!
چه خوش خیال است ، فاصله رامی گوییم ، به خیالش تو را از من دور کرده نمی داند جای تو امن است ، اینجا در میان دل من......
![]()
لحظه رفتن من از خاطر تنهایی ، لحظه آمدنم به قلب
مهربانت بود
لحظه آمدنم به قلب مهربانت ، لحظه عاشق شدنم
بود
عاشق شدم و دل بستم به تو و آغاز کردم یک راه
نفسگیر راعهد من این بود که با تو بمانم برای
همیشه
تو بخواهی یا نخواهی به عشق تو زنده ام تا همیشه
کاش در آغوشت به خوابی روم که دیگر هیچگاه از آن
خواب بیدار نشوم.
لحظه مردن من در آغوشت ، لحظه ایست که با دلی
عاشق و در آغوش تو که همه زندگی ام هستی از این
دنیا می روم.
این است زندگی من ، تویی بود و نبودم، بهانه ای برای
ماندم ، ای عشق
جاودانه ام.
لحظه رفتن من از یاد غم ها، لحظه آمدنت بود ، تو که
آمدی تنها یک غم در دلم نشست و آن نیز غم دلتنگی
ات بود.
کاش غم دلتنگی نیز در دلم نبود ، کاش در کنارم بودی تا
تنها رویایم نیز حقیقتی بیش نبود .
رویایم را زنده کن ، دلم را از غم در کنار تو نبودن رها
کن .
لحظه رفتن من ، لحظه باور عشق تو است ، آغاز مرگ
من ، لحظه در آغوش تو مردن است.
هر زمان بخواهی از کنارت میروم ، آن زمان دیگر به دنبالم
نیا ، من در این دنیا نیستم.
تو که آمدی مرا از سراب تنهایی نجات دادی ، تو آمدی و
خون عشق را در رگهای خشکم جاری ساختی، حرف
رفتن نزن که دیگر طاقت تنها ماندن را ندارم ، شعر
جدایی نخوان که من طاقت اشک ریختن را ندارم.
بگذار برایت شعری بخوانم از عشق ، تو گوش کن تا
برایت بگویم از سرنوشت.
بگویم که سرنوشت من در قلب تو هست ، زندگی من
بسته به بودن تو است.
لحظه مردن من در آغوشت ، لحظه ایست که ثابت
میکنم عاشقت هستم.
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.
خسته شدم بس که از
سرما لرزیدم...
بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم
زخم پاهایم به
من میخندد...
خسته شدم بس که تنها دویدم...
اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن..
ی
خواهم با تو گریه کنم ...
خسته شدم بس که...
تنها گریه کردم...
می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...
خسته شدم بس که تنها ایستادم
دختره از پسره پرسید:من خوشگلم؟ پسر گفت:نه
دختره پرسید:دوستم داری ؟ پسره گفت:نه
دختره گفت : اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ پسره گفت : نوچ
دختره چشاش پر از اشک شد پسره بغلش کرد و گفت: تو خوشگل نیستی زیباترینی دوستت ندارم چون عاشقتم اگه بمیری برات گریه نمیکنم چون منم میمیرم.

بی تو دلم میگیرد
و با خودم میگویم
کاش آن یک بار که دیدمت
گفته بودم
که بی تو گاه دلم میگیرد
که بی تو گاه زندگی سخت میشود
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانهام میکند
اما نمیگفتم
که این «گاه» ها
گهگاه
تمامِ روز و شب من میشوند
آن وقت بغض راه گلویم را میگیرد
درست مثل همین روزها